پاسخهای با منبع به پانترکیستها
۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه
به نام خداوند جان و خرد
دوستان عزیز، هم میهنان گرامی، چندی پیش مقالهای خواندم با عنوان " پاسخهای با منبع به پانترکیستها". این مقاله گرانبها توسط یک ایرانی میهنپرست نوشته شده و شامل ۳۲ بخش است. در این مقاله کم و بیش با بیمنطقی و دروغهای پانترکیستها آشنا میشوید و همچنین در مورد تاریخ ایران و فرهنگ ایرانی بیشتر آگاهی پیدا میکنید. از امروز میتوانید هر روز یک بخش از این مقاله بلند بالا و مفید را مطالعه فرمایید. همچنین از شما خواهش میشود خواندن این مقاله را به دوستان و آشنایان خویش توصیه کنید.
مقدمه :
رهیافتی به منابع پانترکشکن
پاسخهایی به پانترکیستها و نقد اغلب استدلالهای و تحریفهای آنها(دو بخش هم در مورد پانعربیستها)
چندین سال است با این گروه سر و کله زدم و بجای اینکه در این فروم یا آن فروم با آنها بحث کنم بهتر دانستم که یک خلاصهای از پاسخهای منطقی و علمی در رد نظر این گروه ایرانستیز در اینجا بیاورم و دوستان دیگر نیز آگاه شوند. در واقع تنها با آگاهی و سلاح دانش و علم میتوان ریشهی چنین گروهای خارجپرورده را خشکاند. بحث کردن با جاهلان فایده ندارد ولی اگر بتوانیم عموم ایرانیان را آگاه کرد ناچار شمار جاهلان کم میماند و کم کم ریشهی عقاید باطلشان در این مرز پرگهر خشک میشود.
دوستان اگر این مقالات را بخوانند(برخی از نوشتار کنونی نیز از چند نوشتار دیگر ایراندوست برگرفته شده است) کم و بیش با بیمنطقی و دروغهای پانترکیستها آشنا میشوند. همچنین در مورد تاریخ ایران و فرهنگ و زبان پارسی و قوم ایرانی بیشتر آگاهی پیدا میکنند. من به همه دوستانی که به یکپارچگی ایران علاقهمند هستند توصیه میکنم این مقالات را بخوانند. برای نمونه روزی یکی از آنها را بخوانید و کم و بیش در سه ماه با اغلب دروغها و ترفندهای این گروه آشنا خواهید شد و هم اطلاعات تاریخی شما چندبرابر خواهد شد. امروز دشمنان ایران جنگ فرهنگی را آغاز کردند ولی آنها مجبور هستند حقیقت را تحریف کنند. بنابراین اگر ایرانیان پژوهش نکنند مقصر هستند ولی اگر پژوهش کنند در مقابل دشمنان این مرز پرگهر پیروز خواهند شد. مایهی خشنودی برای ایراندوستان باید باشد که بسیاری از این مقالات و زحمتها کشیده شده است و آنها باید تنها آن را بخوانند و ترویج دهند و دولت ایران(هر دولتی در هر زمانی) را وادار کنند که یک موسسه دولتی برای حفاظت از مشاهیر بزرگ ایران (به بخش دو مقاله نگاه کنید) و تمامیت ارضی ایرانی پایهگزاری کنند و ایراندوستان هم باید موسسه غیردولتی در رابطه با حفاظت از مشاهیر ایرانی و پاسخ به تجزیهطلبان نیز دائر کنند که در عرصههای اینترنت نیز فعالیت بکند (چه دانشنامههای اینترتنی و چه مجلات متعبر و غیره).
این مقالات هم متنوع هستند. آنچه در مورد تاریخ نوشته است همه جزو بدیهیات است ولی در مورد تاریخ معاصر پانترکیستها جعلهای فراوانی میکنند که تنها با خواندن این مقالات میتوان به این جعلیات پیبرد. برخی از بدیهیات مانند انتقال جشن نوروز از ایرانیان به ترکان بدیهی هستند(برای نمونه بیرونی به طور واضح نوروز را جشن ایرانیان میداند در حالیکه حتی یک سند به کهنتری از بیرونی نیست که چیزی به نام "نوروز" در میان ترکان بگوید و خود کلمه نوروز (مانند نوجوان و نوباوه و نوزاد...) ایرانی است).... یا ایرانی(آریایی) بودن زردشت که پانترکیستها نمیتوانند آن را انکار کنند و در محافل جهانی نیز مورد ریشخند انسانهای فرهیخته قرار میگیرند(اگر ادعای ترک بودن او را کنند). یک نکته را باید در نظر داشت که نظرهای پانترکیستها در هیچ کدام از دانشنامهها و کتابهای متعبر نیستند. برای نمونه دانشنامه بریتنیکا شخصیت ابن سینا و بیرونی و نظامی و خاقانی را همه پارسی/ایرانی/آریایی میشمرد و نه غیرآریایی/ایرانی/پارسی...
من اینجا فهرستبندی میکنم تا دوستان بیشتر آگاه شوند. بار اول دوستان همین فهرست را بخوانند و سپس در مورد هر کدام از این موضوعها پژوهش نمایند. هر کدام از این لینکها هم اگر کار نکنند شما میتوانید از وبگاه آرشیو اینترنتی استفاده کنید و نزدیکترین این لینکها به سال ۲۰۱۰ را پیدا کنید و آن را بخوانید و از دروغ پانترکیستها آگاهی یابید.
(انشاءالله دوستان دیگری از این لینکها تارنما میسازند و آن را ترویج میکنند)
همچنین بسیاری از این مقالهها را نیز میتوانید در اینجا بگیرید و ذخیره کنید:
http://www.archive.org/details/TheBestContentsOfWww.azargoshnasp.net
دو نتکه را نیز در مورد تاریخ خوب است بدانیم:
در اواخر سده نوزدهم و اندکی در اوائل سده بیستم زبانهای غیر هندواروپایی و سامی را در برخی از متونها "تورانی" میخواندند که این شامل تمامی زبانهای آفریقایی و استرالیایی و آلتایی (خانواده زبانهای ترکی) و اورالی و دراویدی و سرخپوستی.. و غیره میشد. یعنی هر زبانی که غیر هندواروپایی و غیرسامی بود(مانند زبان ایلامی که ربطی به ترکی ندارد) را "تورانی" میخواندند. امروز نظریه زبان "تورانی" وجود ندارد و متروک و مطرود میباشد ولی پانترکیستها گاهی برای جا به انداختن نظرهای خود به منابع متروک و قدیمی اشاره میکنند و نمیتوانند هیچ منبعی از پنجاه سال اخیر برای حرفهای خود بیاورند.
تاریخ مانند هر رشتهی دیگر یک علم است ولی در کشور ما به طور بازی قرارگرفته است. یکی از اصولهای تاریخ اینست که منابع کهنی مانند طبری و هردوت و غیره را باید با تامل قبول کرد. برای نمونه اگر طبری میگوید که آیین مجوس در سودان بوده است نباید این حرف را امروز جدی گرفت..برای همین برای اثبات هر حرفی بایست سعی کرد که چندین سند مختلف آورد. همچنین فراموش نشود که تاریخ رسمی جهان (یعنی آنچه در اروپا و آمریکا و ایران و چین و در کل در دانشگاهها متعبر تدریش میشود) نظرهای پانترکیستها را قبول ندارند و ناچار این افراد رو به فرضیه توطئه میآورند.
در نهایت نبایستی که پانترکیستهای ایرانستیز را با ایرانیان آذربایجانی وطندوست یکی گرفت و بایستا با همت همه ایرانیان (بویژه ایرانیان آذربایجان وطندوست) این فتنه را دفن کرد و این اندیشههای ایرانستیز را به همان مکان اصلیشان یعنی ترکیه/باکو برگرداند. ما ایرانیان میهندوست همواره بر اصالت و هویت ایرانی مردم آذربایجان تأکید داریم و معتقدیم هر چند که ایرانیان آذری نزدیک به چند صد سال است به زبانی غیر ایرانی سخن می گویند، اما هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانع از همبستگی و وحدت و خویشی و یگانگی مردم آذربایجان با دیگر ایرانیان شود. بنابراین ما بین مردمان ایراندوست آذربایجان و فریبخوردگان ضدایرانی پانترکیست جدایی قائل هستیم. همچنین بایست دانست که عوام مردم ایران در هر مکان همیشه احساساتی و نه منطقی فکر میکردند و حتی این ظرفیت وجود دارد که پانترکیستها با بهانهسازی دروغین (مانند ماجرای سوسک روزنامه ایران که در زیر دربارش میخوانید) بتوانند جمعیت بزرگی (که ناآگاهند) را به سوی نژادپرستی و کینه و در نهایت تجزیهی ایران سوق دهند. همانطور که برای نمونه استالین یا هیتلر یا غیره توانستند عوام کشورهای خود را به سوی عقایدهای جنایتگرایانه سوق دهند.
برای مقابله با تفکرات زهرآگین این گروه میتوان به بخش ۳۱ و ۳۲ این مقاله رجوع کرد.
فهرست موضوعها:
1- آمارهای قومی و جعل و تحریف پانترکیستها
2- -تحریف شصخیتهای بزرگ همچون ابن سینا و مولانا و بیرونی و نظامی.. و پانترکیستها
3- قوم آریایی و قوم پارسی و رد نظر بطلان پانترکیستها
4- نام ایران در دوران تاریخ و رد نظر بطلان پانترکیستها- "ممالک محروسه.."
5- چگونگی ترکزبان شدن آذربایجان و پانترکیستها
6- -پانترکیستها و دروغهای متعدد آنها در مورد زبان پارسی (ادعای دروغین آنها در مورد رسمی بودن زبان ترکی در دوران ساسانیان! یا حتی صفویان)
7- پانترکیستها و فردوسی
8- پان ترکیستها و کوروش کبیر
9- پانترکیستها و ساسانیان و ازدواج محارم در ایران باستان
10- پان ترکیستها و ابن خلدون و ریشهی واژهی ترک و اطلاق نام ترک
11- پانترکیستها و نام آران و آذربایجان و ارمنستان..
12- پانترکیستها و ادعای ترک بودن اقوام باستان مانند سومریها و ایلامیها و ماننها و هوریان و توروککوها و مادها و اشکانیان و اورارتو و سوبرتیان و سکاها و ماساگاثها و تورانیان و گوتیها و غیره. نظر دانشمندان اخیر در رابطه با هفتالیان.
13- پیوند ارمنیان و ایرانیان و پانترکیستها
14- پان ترکیستها و ادعای ترک بودن آذربایجان در زمان معاویه!(کتاب التیجان)
15- پانترکیستها و حکومت دستنشانده فرقه دموکرات
16- آمار کشته شدگان فرقه و رد نظر پانترکیستها
17- جوکهای ترکی در ایران ریشه در عثمانی دارند و رد نظر ادعای پانترکیستها
18- چگونگی رسمی شدن زبان فارسی و بستن مدارس فارسیزبان و زبان رسمی سلجوقیان و غزنویان و صفویان...
19- پان ترکیستها صدسال پیش موجب حساسیت ایرانیان نسبت به زبان ترکی شدند. بهانه زبان مادری پانترکیستها و ادعای هویتطلبی بجای "پانترکیسم و تجزیهطلبی"
20- پانترکیستها و دروغ ظلم به اقوام و عقب نگهداشتن اقتصاد آذربایجان
21- فدرالیسم قومی و پانترکیستها
22- خلیج فارس و پانعربیستها و چند نقشه مجعول
23- چند مقاله دیگر در نقد پان عربیستها
24- آیا ایرانیان به ترکان ظلم کردند یا ترکان به ایران؟
25- پاسخ به چند ضدایرانی دیگر مانند ناصرپورپیرار و شاملو و چند پانترکیست ضدایرانی
26- فرهنگ واقعی ایران و ایرانیان آذربایجان
27- ظلم پانترکیستها به اقلیتهای ایرانیتبار تالش و کرد و زازا و تاجیک در آران قفقاز و ترکیه و اوزبکستان
28- ظلم پانترکیستها به سایر اقوام دیگر ارمنی و یونانی و اسلاوی و آسوری و غیره و همچنین یکجانبه بودن نظرهای پانترکیستها در مورد جنگ آرتساخ(کاراباغ).
29- - سوسکها و پانترکیستها (در مورد کارتون روزنامه ایران و مظلوم نمایی پانترکیستها)
30- جشن نوروز و پانترکیستها
31- مسئله و هدف پانترکیسم و راهبردهایی برای مقابله با پانترکیستها
32- مقابله با پانترکیستها
------------------------------------------------------
بخش نخست
آمارهای قومی و جعل و تحریف پانترکیستها
موضوع: پانترکیستها آمارهای دروغینی درباره جمعیت ترکزبان کشور میدهند و حتی آمار ارتش ایران در سال 1355 را تحریف میکنند و استانهایی که حتی که یک دهات ترکزبان را دارند به طور کلی ادعا میکنند! البته من نمیخواستم داخل این موضوع بشوم ولی دروغهای اینها بقدری سخیف هست که چارهای بجز پاسخ دادن به آن وجود نداشت.
در کل آمارهایی که پانترکیستها میدهند دروغ است و میتوان آمار ترکزبانان کشور را بین 11.2 تا 14 ملیون در سال 2010 شمرد که اغلب این ترکزبانان خود را ایرانی و ایراندوست میداندند و دشمن اول پانترکیستها میباشند. میتوان گفت که حدود 75% تا 80% جمعیت ایران به زبانهایی تکلم میکنند که ریشه آن را آریایی (ایرانی) میدانند و البته زبان پیشین آذربایجان هم غیر ترکی بود.
آمارهای موجود و انجام شده در سراسر ایران و جعل پانترکیستها:
Response to Pan-Turkist Manipulation of Demographics of Iran
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/SomeStatisticsOnIranAndPanTurkistManipulation.htm
در نشانی بالا ما روشن کردیم که چگونه پانترکیستها به طور دستجمعی به مراجهای وبسایتی و کتابها نامه مینویسند تا دروغشان را درج کنند. بنابراین ایراندوستان تعجب نکنند که در سایتی مانند اتنولاج (که امروز تحصیح شده است و شمار ترکزبانان را درست نوشته است هرچند ایرادهای دیگری دارد) که گردانندگانشان از آمار ایران چندان آگاهی ندارند هرچهار سالی تحریفهایی انجام شود.
رضا براهنی و تحریف آمار قومی برای مقاصد سیاسی:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/dorooghbaazibaamaarberaheni.htm
پاسخ به تفرقهاندازی رضا براهنی و دروغ او در مورد جمعیت ایران:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/pasokhbehberahani.htm
بافتهای استانهای ایران و جعل و تحریف پانترکیستها.
دروغهای پانترکیستها در مورد آذربایجان غربی و اراک و قزوین و همدان و گیلان و کردستان..
مشتاقان دیگ حلیم! نقدی بر منش پانترکیسم:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/moshtaaghaandighalim2.htm
در مورد بافت همدان و قزوین که هر دو شهر فارسیزبان هستند و در هر دو استان پانترکیستها غلو میکنند و اقلیت را اکثریت میشمرند.
http://web.archive.org/web/20080512233242/http://www.hamedanpolitic.ir/Group.aspx
چکیده:
"شهرستان همدان با قدمت تاريخي كهن مركز استان مي باشد و بر اساس آمارگيري سال 75 داراي 563466 نفر جمعيت است . اكثريت فارسي زبانان در اين شهرستان سكونت دارند بطوري كه حدود 80 درصد فارس, 12 درصد ترك , 5 درصد لر و لك و 3 درصد كرد ساكن اين شهرستان مي باشند ."
http://qazvin.irib.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=87&Itemid=83
چکیده:" زبان زبان های رایج استان)قزوین) عبارتند از: فارسی، تاتی، مراغی، کردی، لری،ترکی،رمانلویی زبان رایج مردم شهر قزوین و نیز بیشتر ساکنین بخشهای این استان فارسی است به جز زبان مراغی که در همه روستاهای مراغی نشین این استان به یک شکل گویش می شود. سایر زبانها بسته به شرایط اقلیمی و نیز تحت تأثیر زبانهای همسایه دارای گویشهای متفاوت هستند..."
همچنین پانترکیستها ادعا میکنند که قزوین در قدیم ترکزبان بود(هرچند حضور زبان ترکی در ایران نسبت به زبانهای ایرانی بر همه روشن است و زبانهای ایرانی حداقل از زمان مادها/پارسها در فلات ایران وجود داشتند حالیکه زبان ترکی آذربایجان تنها در زمان صفویان در آذربایجان غالب میشود) اما ادعای آنها در مورد شهر قزوین نادرست است.
زیرا ادوارد براون در سفرنامهی خودش (یک سال در میان ایرانیان 1887-1888)(اصل انگلیسی این کتاب به آسانی در کتابخانهی گوگول دیده میشود) در رابطه با جمعیت قزوین میگوید:
Edward Brown-A YEAR AMONGST THE PERSIANS - IMPRESSIONS AS TO THE LIFE, CHARACTER, & THOUGHT OF THE PEOPLE OF PERSIA - Received during Twelve Months' Residence in that Country in the Year 1887-1888.
The bazaars were much like those which we had already seen at Khuy, Tabriz, and Zanjan; but as regards the people, the advantage was decidedly in favor of Kazvinis who are more pleasing in countenance, more gentle in manners and rather darker in complex than the Azerbaijanis. Persian is spoken by them universally, but almost all of them understand Turkish
یعنی همه به طور سراسر در قزوین فارسی تکلم میکنند ولی تفریباً همه در آنجا ترکی را نیز میفهمند. البته این خود نشانگر فارسیزبان بودن قزوین است زیرا میگوید که فارسی زبان مردم است ولی بسیاری از این مردم ترکی را نیز میفهمند (که البته بخاطر نزدیکی قزوین به زنجان و سلطنت ترکان قجر آن دوران، زبان ترکی نفوذ بیشتری داشت). یعنی هرجا که مرزهای زبانی است به یقین عدهای فراوانی از هر دوطرف مرز زبان دیگری را میفهمند ولی آنچه مهم است همان زبان روزانهی مردم آن ناحیه است و در مورد قزوین ادوارد براون به صراحت آن را فارسی میداند. همچنین در رابطه با برتری و غالب بودن زبان فارسی بر زبان ترکی در قزوین، باز ادوارد براون میگوید:
It isnot till Kazvin is reached, and only four or five stages separate the travelerfrom Tehran, that the Persian distinctly predominates over the Turkish
یعنی باز میگوید تا رهگذر به شهر قزوین میرسد و تنها چند منزل از تهران دور است، زبان فارسی به طور مشخص بر زبان ترکی غالب است. بنابراین سفرنامهی ادوارد براون به طور واضح دروغ پانترکیستها در رابطه با "فارسیزبان" شدن قزوین در زمان پهلویها را رد میکند (هرچند این دروغ را نیز نسبت بدهند به کسانی که خود چندان از قزوین آگاهی نداشتند و از خراسان یا مکانهای دیگر بودند). در کل، این سفرنامه به طور واضح زبان گفتاری قزوین را پارسی میداند و همچنین میگوید که زبان پارسی از خود شهر قزوین و بعد از آن به طور مشخص بر ترکی غالب است.
همچنین است در مورد شهرهای دیگر ایران مانند اراک و بندرانزلی و حتی ادعاهای پانترکیستها بر مناطق کردنشین آذربایجان غربی و مناطق تالشنشین گیلان...
در مورد بافت خوزستان که دستکم نیمی از مردمان آن بختیاری/لر/فارسیزبان هستند و ادعای نادرست رضابراهنی:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/pasokhbehberahani.htm
در مورد بافت مناطق کردنشین که مورد نظر پانترکیستها است مانند گروس و قروه که اکثریت آن کردهای شیعه هستند.
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/moshtaaghaandighalim2.htm
حتی پانترکیستها آمارهای نویسندگان اسرائیلی که به نفعشان نوشتهاند را نیز تحریف میکنند:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/dorooghbaazibaamaarberaheni.htm
و همچنین دوستان باید مواظب باشند که پانترکیستها در خراسان شمالی آمار کردزبانان و فارسیزبانان را کم میکنند در حالیکه شهرهایی مانند قوچان اکثریت مطلق کردزبان هستند و اغلب نقشهها مناطق خراسان شمالی را کردنشین نشان میدهد:
همچنین پانترکیستها برخی موقعها از وبسایتهایی نقل قول میکنند(چه دولتی و غیردولتی) که هیچ کدام نشان نمیدهند چه زمانی و در چه مکانی و در کدام ماهی..آماری انجام داده شده است. برای نمونه اخیرا یکی از وزیران فرهنگی ادعا نمود که استان آذربایجان غربی کاملا کردنشین است و پانترکیستها ناله فراوانی کردند.
«آذربایجان غربی، ایلام و کرمانشاه متعلق به کردستان است»(رحیم مشائی)
اما خودشان اگر یک وزیر دیگر چیزی به نفعشان را بگوید (بدون اینکه پبرسدند در چه زمانی و چه مکانی چنین آماری انجام شده است و چه کسانی آن را انجام دادند) آن را ده برابر انتشار میکنند.
یا شهردار تهران، جناب قالیبفاف به وضوح شمار ترکزبانان را بسیار کمتر از آنچه پانترکیستها ادعا میکنند ذکر نموده است و میگوید:
"اكثر ملت ايران فارس هستند، از نتايج سرشماري سال 1375 هـ .ش (1996م) درباره تركيب قومي ملت ايران اين برآوردها حاصل ميشود: نسبت جمعيت فارسها حدود 75-73 درصد جمعيت ايران است. آمار سرشماري سال 1365هـ .ش (1986م) نشان ميدهد كه 83/82 درصد مردم فارسي صحبت ميكنند و 86/2 درصد از آنها فقط فارسي را ميفهمند؛ همچنين 32/14 درصد از ملت ايران فارسي نميدانند كه بخش عمدهاي از آنان در مناطق عشايري و روستايي اقوام فارس زندگي ميكنند. آذريها حدود 17-15 درصد و تركمنها حدود 2/1 درصد جمعيت ايران را تشكيل ميدهند. 5-5/3 درصد از جمعيت به سومين گروه قومي، يعني كردهاي سني و شيعه غرب كشور اختصاص دارد. پس از آنها به ترتيب قوم عرب در جنوب غربي كشور با حدود 3 درصد و قوم بلوچ در جنوب شرقي كشور با حدود 2 درصد از كل جمعيت قرار دارند."
(نقل از: http://www.ghalibaf.ir/Default.aspx?tabid=79&language=fa-IR)
برای نمونه یکی از پانترکیستها ادعا کرده است که وزیر آموزش و فرهنگ گفته است:" 70 درصد دانشآموزان در سراسر كشور دو زبانه بوده و پس از ورود به كلاس اول و گذراندن يك سال تحصيلي هنوز زبان مادري آنها به فارسي تبديل نشده است؛ اين گونه دانشآموزان چگونه ميتوانند با دانشآموزاني كه در تهران تحصيل ميكنند رقابت كنند" چند تناقض اینجا هست. یک مگر زبان مادری کودک عوض میشود؟ خود کودک به مدرسه میرود ولی زبان مادرش که همان است که پیش از مدرسه رفتن بوده است. زیرا زبان مادری هر کودکی ثابت است زیرا زبانیست که اول به او سخن گفتند. دومین تناقض اینست که ادعا میشود 70% دانش آموزان پیش از مدرسه رفتن دوزبانه بودند. آیا اینجا منظور تدریس زبان عربی یا انگلیسی در مدارس است؟ یا منظور اینست که قبل از ورود مدارس دوزبانه بودند؟ اگر قبل از ورود مدارس 70% کودکان دوزبانه بودند این دوزبان (یعنی فارسی را) در کجا یاد گرفتند؟ یعنی میگوید یا همه کودکان دوزبانه پیش از کلاس اول هستند یا یک زبانه. در حالیکه روشن نیست در مناطق تک قومی غیرفارسی زبان
چگونه همه کودکان ایران دوزبانه شدند. سوم در کجا چنین آماری انجام شده است؟
بهترین آمار در ایران به علاوه پیوندهای بالا (که آمارهای انجام شده در آن نیز درج شده است) همان آمار استانی است.
http://www.statoids.com/uir.html
در همین آمار ساده تمامی دروغهای پانترکیستها نابود میشود. برای نمونه کل جمعیت آذربایجان شرقی و اردبیل و زنجان و نیمی از آذربایجان غربی تنها هفت ملیون نفر است. در حالیکه جمعیت اصفهان و خراسان رضوی ده ملیون حساب میشود. با وجود آمار استانی، اگر این سه استان آذربایجان شرقی و اردبیل و زنجان و نیمی از آذربایجان غربی را بگیریم، حدود ترکزبانان این منطقه هفت ملیون نفر است. اگر یک ملیون دیگر (دستبالا) برای ترکزبانان همدان و قزوین و اراک و گیلان و کردستان حساب کنیم (در تمامی این استانها ترکزبانان اقلیت هستند و نه آنچه پانترکیستها ادعا میکند) میشود هشت ملیون. اگر چهار ملیون در تهران اضافه کنیم میشود دوازده ملیون. همانطور که آمار کنگرهی آمریکا و اتنولاژ نیز این حدود را یازده تا دوازده ملیون ذکر کردهاند(البته پانترکیستها در آینده باز خواهند سعی کرد که با نامههای دروغین به سایت اتنولاژ دوباره آمار جعلی خود را بقبولانند). البته جمعیت کمتر از یک ملیون نفر قشقایی و کمتر از یک ملیون نفر ترکن (در سال 2010) و همچنین جمعیت ترکزبانان خراسان (در استان خراسان شمالی) نیز در مجموع کمتر از سه ملیون نفر است. بنابراین برخلاف نظر پانترکیستها که ادعا میکنند سیپنج ملیون هستند در واقع آمار کل گویشوران به زبانهای مختلف ترکی در ایران همان حدود هیژده تا بیست درصد جمعیت ایران است که میشود شامل دوازده تا چهارده ملیون نفر. آمار افرادی که به زبانهای ایرانیتبار (پارسی و کردی و لکی و لری و بختیاری و مازنی و گیلکی و تالشی و راجی و سیوندی و تاتی ..) تکلم میکنند حدود هشتاد درصد جمعیت ایران است که از این میان زبان پارسی بزرگترین سهم آن را دارد.
در کل آمارهای استانی و آمارهای انجام شده بهترین پاسخ در رد نظر گزاف پانترکیستها هستند و پانترکیستها در مورد جمعیت استان تهران نیز غلو میکنند وگرنه در بهترین حالت برای آنها شاید یک چهارم این استان باشند که اغلب این آذریتبارها نیز ضدپانترکیستها هستند و فارسیزبان میباشند.
پایان بخش نخست
------------------------------------------------------
دوستان گرامی اگر آمار نادرستی در این مقاله مشاهده میکنید، لطفا به صورت کاملا محترمانه نادرستی مقاله را ثابت کنید. همچنین اگر آماری میدهید یا ادعایی میکنید خواهشن گفته خود را با دلیل و مدرک ثابت کنید.
Share ادامهٔ نوشته
جشن تیرگان پیشاپیش بر همهٔ ایرانیان پیروز باد
۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه
جشن تيرگان
در ايران از کهن ترين زمان، در هر ماه جشني که نام آن ماه را داشت، برگزار مي شد. ازاين جشن هاي دوازده گانه تـنها جشن تيرگان با نام تيرماه سيزه شو ( شب سيزده تـيرماه) هنوز در مازندران برگزار مي شود. ولي برگزاري جشن هاي ديگري چون فروردين گان، ارديبهشت گان و.. به دست فراموشي سپرده شده است. انتخاب روزهاي جشن بدين شيوه بود که چون در تـقويم کهن هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه نيز در شمار آن سي نام است، جشن هر ماه در روزي بود که نامش با نام ماه يکي بود. و نام ها متعـلق به سي فرشتهً نگاهبان روزها و ماه ها است. جشن تيرگان روز سيزدهم ماه تير ( روز تير ) است.
به روز تير و مه تير عزم شادي کن*****که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير
افزون بر يکي بودن نام روز و ماه، مناسب جشن تيرگان را سالروز حماسهً معـين کردن مرز ايران، با تيراندازي آرش، مي دانند. در اوستا آمده است :
تـيشتر ستاره را يومند و فرهمند را مستايـيم که شتابان بدان سوي پرواز کند. به سوي درياي فراخکرت پرواز کند. مانند تير ارحش (آرش) بهترين تـيرانداز ايراني که از کوه ائـيريوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گرديد ....
زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :
تيرگان، سيزدهم ماه تير، موافق ماه است. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر ين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند.
و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :
... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....
سبب دوم آن که " دهوفذيه " (دهيوپته) که معـناي آن نگهداري مُلک و فرمانروايي در آن و " دهقـنه" که معناي آن عمارت کردن و زراعت و قسمت کردن است و با هم تواًم اند و کتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش در اين روز صادر شد ...
مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم، از برگزاري رسم و آيـيني " در روز تير از ماه تير " ( تيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است : در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.
سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد." پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند. آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند.
پ. ج. مسينا ماجراي اين جشن را با نوشته ابوريحان بيروني پـيرامون جشن تيرگان مقايسه کرده است، و پـيگولوسکايا شرح اين مقايسه و مشابهت هاي "شست و شو"، "پرتاب تير"، "شکستن ظرف ها"، "قطعه قطعه شدن آرش"، "قرباني کردن کودک" و "تهيه خوراک" را اشاعه يک جشن مي داند. اين تحليل درخور توجه است، لذا قسمتي از آن عيناً نقل مي شود :
مراسم جشن تيرگان را مي توان با مراسم جشن شهر بگمود که ماه ايار در استان اديابنه برگزار مي شود مرتبط دانست. مراسم شست و شو در آبگير شايد با ماجراي کيخسرو در چشمه سار و عادت شست و شويي که بيروني از آن سخن داشت نزديک و مرتبط باشد، پرتاب تير به هوا، که به نشانه سرور و شادي صورت مي گرفت، شايد با پرتاب تير از سوي آرش رابطه اي داشته باشد. بـيروني از رسم شکستن ظرفها در جشن تيرگان خبر داد و لي هيچگونه توضيحي پـيرامون اين رسم و سنت ارايه نکرد. مقايسه اين رسم و سنت با مطالب مندرج در رويدادنامه سرياني بسيار گويا به نظر مي رسد. پس از آماده کردن خوراکي غير عادي، ظرف هاي آشپزخانه را مي شکستـند. در اديابنه کودک قرباني را به درون آتش مي افکندند. اين نکته مبهم است که چرا پس از اين عمل، وسائلي را که همراه کودک بر روي آتش قرار مي دادند، درهم مي شکستـند. بـيروني تـنها از رسم نابود کردن ظرفهاي آشپزخانه آگاهي داشت. چنـين به نظر مي رسد که وي علت اين کار را نمي دانست. هرگاه به اين نکته توجه شود که در اديابنه طي مراسم مذکور نخست کودک را به درون آتش مي افکندند و آنگاه به صرف غذا مي پرداختـند، موضوع چگونگي انهدام کليه وسائل آشپزخانه مشخص مي شود. زيرا اين اشياء و وسائل با قرباني کردن انسان ارتباط دارد. آرش پس از رها کردن تير پس از رها کردن تير بر زمين افتاد و قطعه قطعه شد. کودک را به درون آتش مي افکندند. آرش جان خود را فدا کرد و محل سقوط تيرش درختي بسيار تـناور بود. کودک را نيز قرباني ميکردند و قلو هايش از شاخه درخت مي آويختـند.
ابوريحان از رسم پختن گندم و ميوه در جشن تيرگان آگاه بود، اين خاطره اي از دردها و مشقت هاي منوچهر بر مردم و به سبب خام بودن گندم و ميوه به هنگام پـيکار با افراسياب بود. بدين مناسبت پوشاک دهقـنه و کشاورزان را بر تن مي کردند و محصول به صورتي ابتدائي، از جمله گندم و ميوه پخته مصرف مي شد. در داستان ارائه شده از سوي معـلم آبل نکته اي ناروشن است، نکته مزبور آن است که اهالي اديابنه کنار آبگير گرد ميآمدند به شست و شو و تهيه خوراک مي پرداختـند و به بردگان مي دادند. آنها خود تـنها پس از افکندن کودک به درون آتش غذا مي خوردند. بديگر سخن خوراک بردگان مقدس نبود و مانند خوراک آزادگان با رسم و سنت قرباني رابطه اي نداشت. قرباني خود از مراسم ديني قبـيله به شمار ميرفت و مايه بستگي و ارتباط اعضاي قبـيله بود. از اين رو بردگان با مراسم مذکور هيچ گونه رابطه اي نداشتـند. اين نکته که آزادگان خود غذا آماده ميکردند و به بردگان مي دادند، نموداري از وظيفه توزيع محصول در زمين و حاکي از نقش دهقـنه - ديهگانان - بود. معـلوم مي شود روايات مربوط به اين جشن تا زمان بـيروني، باقي و بعضي مراسم در نظر افراد، نامفهوم و ناروشن بود. رويداد نامه سرياني که حاوي مطالبي از سده دوم ميلادي است تصويري از پديده هاي بسيار کهن و منسوخ چون قرباني کردن کودکان، پرستش درختان و تغذيه خاص بردگان بدست مي دهد. رابطه مطالب رويدادنامه با نوشته بيروني تا اندازه اي مشهود است.
نشانه هاي برگزاري جشن تيرگان، از قرن ششم به بعـد در سند هاي تاريخي اندک است. در روزگار ما، فقط در شهرهاي مازندران مراسم تيرما سيزه شو بر جاي مانده است. تيرماه در تـقويم مازندراني (مانند تـقويم فرس قديم ) مصادف با آبانماه در تـقويم جلالي (تـقويم امروز ايران) است. محاسبهً فصل ها، فعاليتهاي کشاورزي و جشنهاي کهن بر پايهً تـقويم محلي مازندراني تا يک نسل پيش رايج بود.
تيرماه (چهارمين ماه سال )، در تـقويم ايراني، چند سده به آغاز فصل پائيز رسيده بود. بدين معـني که از زمان خسروپرويز، در پي نابساماني هاي کشور، محاسبهً کبـيسه به دست فراموشي سپرده شد. در نتـيجه، با گذشت زمان آغاز سال، يعـني فروردين از اول بهار ( ورود خورشيد به برج حمل)به اول تابستان (ورود خورشيد به برج سرطان) کشانده شد. و مدتها در اين وضعـيت کبيسه مي کردند. ابوريحان مي نويسد :
ايرانيان وقتي که سالهاي خود را کبـيسه مي کردند، فصلهاي چهارگانه را با ماههاي خود علامت مي گذاشتـند. زيرا اين دو بهم نزديک بودند؛ فروردين ماه اول تابستان، تيرماه اول پائيز، مهرماه اول زمستان و دي ماه اول بهار بود و روزهاي خاص در اين فصل داشتـند که بر حسب فصلهاي چهارگانه، به کار مي بستـند و چون کبـيسه اهمال شده، اوقات آنها بهم خورد.
اين نابساماني ها ناگزير برگزاري جشن ها، آيـين هاي همگاني، فعـاليت هاي کشاورزي و به ويژه، زمان گرفتن ماليات ها را تغـيـير مي داد. در نوروز نامه مي خوانيم :
ررررر متوکل وزيري داشت نام او محمد بن عـبدالملک، او را گفت، افـتـتاح خراج در وقتي مي باشد که مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج مي رسد. و آيـين ملوک عجم چنان بوده است که کبـيسه کردند، تا سال بجاي خويش بازآيد و مردمان را به مال گذاردن رنج کمتر رسد، چه دستـشان به ارتـفاع رسد. متوکل اجابت کرد و کبـيسه فرمود و آفتاب را از سرطان به فروردين ( حمل ) باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيـين بماند. و پس از آن خلف بن احمد امير سيستان کبيسه ديگر بکرد، که اکنون شانزده روز تفاوت از آنجا کرده است و سلطان سعـيد معـين الدين ملکشاه را، انارالله برهانه، از اين حال معـلوم کردند. بفرمود تا کبـيسه کنند سال را به جايگاه خويـش بازآرند. حکماء عصر از خراسان بـياوردند و هر آلتي که رصد را به کار آيد بساختـند از ديوار و ذات الحلق ( مجموعه حلقه هاي متداخله بسياري، فلزين يا چوبـين يا از مقوا که آسمان و حرکات کواکب را نمايد و علماي هياًت کواکب را بدان رصد کنند. " لغت نامه دهخدا " ) و مانند اين و نوروز را به فروردين بردند. ولکن پادشاه را زمانه زمان نداد و کبـيسه تمام ناکرده بماند. اين است حقيـقت نوروز و آنچه از کتابهاي متـقدمان يافـتيم و از گفتار دانايان شنيده ايم.
تيرماه و جشن تيرگان در خزان
در ادبـيات قرنهاي چهارم و پنجم، نمونه هاي زيادي را مي توان يافت که نشان دهد تيرماه تيرماه در فصل خزان بوده است از جمله :
اگر به تيرمه از جامه بـيش بايد تير*****چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير ( عنصري )
گهي نو بهار آيد و گاه تير*****جوان است گيتي گه و گاه پـير ( اسدي )
بهار و تموز و زمستان و تير*****نيا سود هرگز يل شيرگير ( فردوسي )
هنوز در سالنماي نجم الملک، تيرماه فرس قديم در آبان ماه روز شمار کنوني است. استاد دکتر صادق کيا دربارهً محاسبهً ماه هاي سال بر پايهً گاهشماري فرس قديم در مازندران ( طبرستان ) مي نويسد :
... اکنون نوروز آنان ( مازندراني ها) در نيمه دوم " اونه ماه " ( آبان ماه )، و تيرماه آنان در پايـيز است و جشن تيرگان را در پايـيز مي گيرند ....
مرحوم تـقي زاده نيز مي نويسد :
بر طبق تحقيقاتي که از اشخاص مختـلف و نقاط مختـلفه مازندران به عمل آمده ( در سال 1317 شمسي و 1939 ميلادي ) ماه هاي قديم در تمام نقاط کم و بـيش معمول است. البته در شهرها کمتر و در دهات بـيشتر. در بعـضي از بلوک تمام کارهاي مردم از معامله و اجاره و امثال آن با ماه هاي قديم است و در شهرها اغلب پـيرمردان و زن ها اين ماه ها را مي دانند.
از برگزاري جشن تيرماه سيزه شو، که در کتاب شرح بـيست باب ملا مظفر، از آن به نام نوروز طبري ياد شده ،در سواد کوه، سنگسر، شهميرزاد، فيروزکوه، دماوند، بهشر، دامغان، ماها، ساري، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داريم. نگارنده در سال 1335 در آمل شاهد برگزاري و رسم حافظ خواني در تـيرماه سيزه شو بودم. در شب سيزدهم آبان ماه، خانواده ها و خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ فاميل، با تدارک قبلي جمع مي شوند. اين گردهمايي با پذيرايي و اجراي مراسمي که ويژه اين شب است، تا دير وقت ادامه مي يابد. در اين جا مي کوشيم با بهره گيري از گزارشها، مصاحبه ها و مشاهده ها به شرح آن بـپردازيم.
خوردني ها : در اين شب افزون بر خوراک هايي که مناسب مهماني است و هر کسي به اندازهً امکان خود در تهيهً آن مي کوشد، بنابر رسم محل و مناسبت فصل، آجيل و ميوه و تـنـقلات و شب چره تدارک مي بـينند. تـنوع خوراک ها زياد است. به بـيان نمونه بسنده مي شود.
در آمل : " ... خوراکي هايي تهيه مي کنند که به لهجه محلي خارچي ( خوراچي = چيزهاي خوب ) گويند. اين خوراکي ها عبارت است از انواع شيريني ها که در خانه تهيه مي شود و ... شيريـني دستي به نام شامي نون ( نون شامي ) و شيريـني ديگري به نام بشتـيزک. علاوه بر شيريني، انار، پرتـقال، خربزه، هندوانه، ازگيل ( خصوصاً )، پسته، گندم برشته، کشمش، گردو و تخمه جزو خارچي است .... "
در فيروزکوه : " ... بعد از شام، گندم و شاهدانه و گردو و سنجد و شيريني و ميوه و چاي را روي کرسي مي گذارند و افراد خانواده دور آن جمع مي شوند ... "
در داراب کلا ( ساري ) : " ... طبق سنن قديم، پس از صرف شام، سيزده جور تـنقلات مانند انگور، هندوانه، خربزه، سيب، نيشکر، ازگيل، مرکبات، کنجد حلوا، نخودچي، گندم برشته، گردو حلوا، کشمش و تخمه مي خورند .... "
در سنگسر : " ... علاوه بر ( شب چره ) يعـني انار و انگور و سنجد و بادام و تخمه و امثال آن، به مناسبت سيزده بايد غذايي پخت که از سيزده ماده خوراکي درست شده باشد ( گوشت، آب، سبزي، برنج، عدس، نخود ،نمک، و ... ) که آن را سيزه چي گويند .... "
در فرامرزکلا ( سواد کوه ) : " ... خوراکي به نام ( پـيسه - گنده ) درست مي کنند که ترکيـبي از مغز گردو، آرد برنج، شکر يا عسل يا شيرهً خرمالوي جنگلي، و به اندازهً پرتقال است ... "
شگون چوب خوردن از لال : قسمت عمدهً رسم آمدن لال است و در برخي از شهرها اين مراسم را لال شو ( شب لال ) گويند. در اين شب شخصي با لباس مبدل، دستمالي به سر بسته و صورتش را سياه مي کند. و مانند لال ها با کسي حرف نمي زند. اين شخص را لال و لال مار ( در کوچک سراي شاهي ) و لال شيش ( در بابل و داراب کلا ) و لال شوش ( در تنکابن ) مي گويند. و چند نفر او را همراهي مي کنند. او وارد خانه ها شده و با چوب و ترکه اي که در دست دارد، که به آن شيش گويند، ضربه اي به ساکنان خانه مي زند. باور دارند که هر کس را بزند تا سال ديگر آن فرد مريض نمي شود ( روستاي چالي شيرگاه ). اين زدن شگون براي تـندرستي مي دانند و به او چيزي مي دهند.
" ... او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حيوانات نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بي ميوه مي رود و با ترکه به آنها مي زند. يکنفر از حاضران پا در مياني کرده و ضمانت مي کند که مثلا : اين زن يا آن درخت يا آن دختر را نزن. من ضمانت مي کنم که باردار شود، ميوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب خانه ها، به آنان شيريني، گندم برشته، برنج، گردو يا خوراکي ديگر مي دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نيک مي گيرند. در فرامرزکلا، پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شيشک " را ( که لال در همهً خانه ها مي گذاشت ) در بـين چوب هاي سقـف خانه مي گذاشت و معـتـقد بودند که برکت بام را زياد و حيوانات موذي مثل موش و سوسک و ... را دفع مي کند ... "
فال حافظ : از رسم هاي ديگر تيرما سيزه شو فال گرفتن با ديوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقريباً همهً خانه ها - حتي اگر لال هم به خانه نيايد - مرسوم است. در اين شب و شب يلدا، براي همهً حاضران فرصتي است که خوب و بد نيت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده اند، جويا شوند. در روستاها و خانواده هايي که " حافظ خوان " نباشد، حاضران با دوبـيـتي خواندن، فال مي گيرند.
سرگرمي هاي گروهي جوانان : نوجوانان، پسربچه هاي محله، کمتر در خانه مي مانند. با همسالان در کوچه ها به آواز خواني پرداخته و همراه لال و معمولا به صورت ناشناس از خانه ها، شيريني و آجيل جمع آوري و به عنوان شگون، بـين خود تـقسيم مي کنند. در علمده ( نور ) با چوب دستي به در خانه ها مي روند، و چوبي را که دستمالي به آن بسته اند به داخل خانه ها مي اندازند. معـمولا در خانه ها دستمال آنها را از آجيل و خوراکي و ميوه پر کرده و از خانه بـيرون مي اندازند. در شيرکوه، بچه هاي محله، ساقهً جورابي را با نخ درازي بسته و به خانه ها مي اندازند، صاحب خانه که منتظر است، چيزي در آن گذاشته براي آنها مي اندازد.
در شب سيزده ماه مزبور، در نور مازندران، در خانهً خود بهترين غذاها را تهيه و انواع ميوه ها را بر سر سفره مي چينند و شادي مي کنند. جوانها براي خواستن مراد به در خانه ها رفته و از پنجره، دستمال به اتاق صاحب خانه پرتاب مي کنند؛ و صاحب خانه ميوه و شيريني به دستمال بسته به بـيرون پرتاب مي کند.
برخي از مردمان ماها ( از دهستان هبله رود بخش فيروزکوه ) بر بام خانه ديگران مي روند و از روزن بام که به گويش ماهايي ها دريجه ناميده مي شود، شال درازي را که به سر آن يک دستمال بسته اند، درون اطاقي که آنان نشسته اند مي اندازند، صاحب خانه از همان خوردني هايي که براي مهمانان آورده است، در آن دستمال مي گذارد و آن را مي بندد. آنگاه کسي که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا مي کشد. اين رسم را که در بيشتر آبادي هاي مازندران نيز معمول است " شال اينگني " ( شال افکني ) مي نامند.
تير و جشن
اگر در کتابهاي تاريخي و ادبي که به جا مانده اثر و خبري از برگزاري تيرگان از قرن هشتم به بعـد نمي يابـيم، به گمان دال بر منسوخ شدن آن نيست؛ فراموش نکنـيم که برخي از مورخان و نويسندگان اينگونه جشن ها، و رسم ها را " بي ارزش " و " عاميانه " و گاهي " ضد ارزش " مي دانستـند. آداب و رسوم و جشن هايي که در بـيـن عامهً مردم رواج يافته باشد، به آساني از بـيـن نمي رود و معمولا، به اقتضاي زمان و مکان، همراه با تحول ها و دگرگوني هاي فرهنگي ديگر متحول مي شود.
در بـيـن زردشتيان کرمان، تا چند سال پـيـش، مراسمي در دههً دوم تيرماه برگزار مي گرديد، که به آن تيروجشن مي گفتـند، و هنوز بکلي فراموش نشده؛ " ... در تيروجشن، تا آنجا که بخاطر دارم، جوان ترها، نخي به دست يا دکمه خود مي بستـند، و چندين روز بعـد، يعني روز " باد " ( بيست و دوم تيرماه ديني، مطابق با نوزده تيرماه رسمي ) که آن را " تيرُو باد " مي گويند، با درخواست آرزوها، آن نخ را در گوشه صحرا، يا پشت بام ها، به باد مي دادند. بعـضي بچه ها، بادبادک هاي رنگين نيز درست مي کردند و مسابقه مي دادند. ديد و بازديد و خوردن آجيل، سرگرمي عمومي، خصوصا سرگرمي بچه ها بود. آب پاشي به يکديگر، از پشت بام ها، در خانه و گذر نيز مرسوم بود، که هنوز هم هست ... "
در کتاب فرهنگ بهد ينان دربارهً مراسم تيروجشن آمده است :
... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند (...) ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کُشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...
در کاريزات ( بخشي در 120 کيلومتري جنوب يزد ) يزد، مراسمي در اول تير ماه هر سال به نام آب تير ماهي انجام مي گيرد که مي توان آن را از مراسم جشن تيرگان دانست. به وسيله پسري نابالغ، دوره اي را ( کوزه اي با دهانه گشاد که معمولا براي نگهداري ترشي و مربا از آن استفاده مي شود ) از آب هفت چشمه يا قـنات پر مي کنند. آب را نبايد آسمان ببـيند. زنان و دختران هر يک شيئي نشانه گزاري شده را ( دکمه، مهره، ...) در آن دوره مي اندازند. کسي را که در ده اشعار زيادي از فردوسي، حافظ، باباطاهر يا فايز مي داند دعوت مي کنند و او با خواندن شعر، اشيا را يکي يکي از ظرف بيرون مي آورد، و صاحب هر شيئي فال خود را از شعر خوانده شده در مي يابد، اين مراسم با خيس کردن يکديگر به پايان مي رسد.
مي دانيم که همهً پديده ها، نهادها، آيـيـن ها، جشن ها و همهً زمينه هاي ديگر فرهنگي، با گذشت سده ها و هزارها، دگرگون مي شود، تحول مي يابد، با زمان و مکان هماهنگ مي شود، به گونه اي ديگر جلوه مي کند، به صورتي که گاه، گر تو بـبـيـني نشناسيش باز، و گاهي ديگر و جايي ديگر به دست فراموشي سپرده مي شود. در اينجا، بي مناسبت نخواهد بود، که پـيرامون زمينه هاي همگون و ناهمگون اين جشن و رسم هاي سه گانه اي که بـين زمان و مکان برگزاري آنها صدها سال و صدها فرسنگ فاصله است به تحليل بپردازيم.
الف) خوردني ها: هر چند که مردم نگاري و تک نگاري دقيقي از خوراک ها و پذيرايي هاي جشن تيرگان درگذشته نداريم و سندها منحصر به اشاره هايي است که دربارهً خوردني هاي ويژهً اين جشن شده، کتاب هاي آثارالباقيه و زين الاخبار، از پختن ميوه و گندم در اين روز خبر مي دهند. و امروز در تـنقلات تيرما سيزه شو ( در مازندران از جمله گندم برشته و ميوه وجود دارد، و در مجموعهً آجيل هاي تيروجشن ( در کرمان ) نيز گندم برشته ديده مي شود، که مي توان آنها را باقي ماندهً يک رسم کهن دانست. از طرفي، تفاوت و تـنوع خوردني ها که در رسم هاي تيرما سيزه شو و تيروجشن ديده مي شود، بـيـشتر به فرهنگ تغـذيهً مازندران و کرمان بستگي دارد، که جشن ها را نيز در بر مي گيرد.
ب) شگون و تفاًول : درخواست برآورده شدن آرزوها، با " دستک بر کوه کوبـيدن، و آب از چشمه خواستن " در قرن چهارم، شادي و شگوني که چوب خوردن از لال دارد، و تفاًولي که با حافظ خواني و شعرخواني در تيرماه سيزه شو مرسوم است، و نيز فال کوزه اي که در تيروجشن کرمان ميگيرند يکسان است. نگراني از حاد ثه ها و رويدادهاي آينده ( وضع بـيماران، مسافران، ازدواج و ... ) انگيزه اي همگاني و همه زماني است. ر تفاًول و توسل به آنچه که در باور عامه شگون دارد مختص جشن تيرگان نيست در بسياري از آيـيـن ها رسم ها و گردهمايي ها معـمول مي باشد.
ج) نقش جوانان و نوجوانان : شايد بتوان گفت که در همه جشن ها ( خانوادگي، قومي، منطقه اي، ملي و ديني ) نيروي کارا، پر جوش و خروش و شادي آفرين را نوجوانان و کودکان تشکيل مي دهند. البته، نقش بزرگسالان براي برپايي و پايداري جشن ها اساسي است، ولي به علت موقعـيت اجتماعي و وضعـيت جسماني معمولاً بزرگسالان براي برپايي و پايداري جشن ها اساسي است، ولي به علت موقعـيت اجتماعي و وضعـيت جسماني معـولا بزرگسالان رفتار و کرداري " جدي " و " رسمي " دارند. جنب و جوش و خنده و بازي و گرمي بازار جشن ها، که گاهي نيز غير رسمي و در حاشيه است، بر عهدهً نوجوانان مي باشد. در تيرما سيزه شو، گروه جوانان و " بچه ها " را در کوچه ها به آواز خواني، جمع آوري ميوه و شيريني از خانه ها مي بـيـنيم. و در تيروجشن، بچه ها و کوچکترها با تارهاي نخ رنگي در کوچه ها و بام خانه ها مي دوند و ترانه مي خوانند. در جشن هاي ديگر نيز چون چهارشنبه سوري، يلدا، نوروز، سيزده بدر، و جشن هاي خانوادگي چون عروسي، در واقع حضور جوانان و نوجوانان و کودکان است که به چشم مي خورد.
د) آب پاشي به ديگران : از جمله رسم هاي برخي جشنها، چون نوروز و تيرگان و ... آب پاشي و خيس کردن ديگران بوده است. اين رسم با آنکه وضع، نوع " مُد " و فرهنگ پوشاک تحول يافته، هنوز در برخي از شهرها و جشنها رايج است - به آن مي پردازيم. رسم آب پاشي در نوروز را ابوريحان از زمان حضرت سليمان مي داند؛ " ... پرستويي با منقار خويش، در اين روز قدري آب آورد و بر روي سليمان پاشيد (...) از اين جاست که مردم در نوروز به يکديگر آب مي پاشند ... " و نيز در همين زمينه مي نويسد : " در اين روز ( نوروز ) مردم به يکديگر آب مي پاشند، برخي گفته اند علت اين است که در کشور ايران ديرگاهي باران نباريد، ناگهان به ايران سخت بباريد و مردم به اين باران تبرک جستـند و از اين آب به يکديگر پاشيدند و اين کار همينطور در ايران مرسوم بماند. "
در جشن تيرگان، شست و شو کردن در آب روان رسمي کهن است، ابو ريحان مي نويسد :
.... چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز ( تيرگان ) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچيک از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آبهاي چشمه سارها باقي و پايدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند ...
گرديزي نيـز شست و شو کردن در جشن تيرگان را، که به روزگار او مرسوم بوده، به داستان کيخسرو مربوط مي داند. اينکه در روستاي فرامرزکلا تا چندي پـيـش رسم بوده که : " لال مار "، در غروب دوازدهم تيرماه طبري به کنار رودخانه " درکا " رفته و خود را با آب سرد درکا مي شست، بطوري که از سرما قدرت صحبت کردن نداشت و به اصطلاح لال مي شد، آيا نمي تواند بازماندهً رسم شست و شو کردن کهن باشد؟ و اگر اين رسم در تيرما سيزه شو همگاني نـيست مي تواند به اين علت باشد که با کبـيسه نکردن آمدن تيرماه از تابستان به پايـيز، سردي هوا اجازهً آب پاشي و شست و شو را نمي دهد؛ ولي رسم آب پاشي در آغاز تابستان، در رسم هاي زردشتيان يزد، ( در پـير چک چکو ) باقي است.
رسم آب پاشان در دورهً صفويه، در آغاز تابستان برگزار مي شده و مورخان و سفرنامه نويسان از آن به تفصيل ياد کرده اند.
..... اين جشن آريايي که از پـيـش از مسيح در ميان آريايي ها به ويژه ايرانيان رواج بسيار داشته، هم اکنون نيز در بـيـن ايرانيان ارمني و ديگر ارمني هاي جهان مرسوم است و همه ساله آن را در ماه ژوئن که مصادف با تيرماه ايراني است بر پا مي دارند.
دکتر محمود روح الاميني
Share ادامهٔ نوشته





































